مولف ناشناخته
187
تاريخ شاهى ( فارسى )
حيل آن كار بر وفق دلخواه ايشان ساختندى و آن تمنى و ترانه برحسب آرزوى ايشان بنواختندى ، لاجرم همواره در خانه ايشان محط رحل مفسدان و سوق ترويج كاسدان شده بود . و چون مايهء مال و منال ايشان روى در درجهء اعلا نهاد و پايهء مكنت و حشمت سر به ذروهء ارتقا داد ، خيال مقابلى و انديشهء مماثلى اصحاب مناصب و ارباب مراتب در قلهء سر ايشان آشيان ساخت ، چنانچه جمهور امراء درگاه و ملوك بارگاه پاى بست و زير دست خود مىديدند تا دور باش بأس و مهابت صاحب فخر الملك به پاس كلياس حشمت و سراپردهء عظمت خداوند تركان به پاى بود ، اوباش حرم [ 361 ] و حواشى هريك برجاى معهود و مقام معلوم خويش مانده بودند و كلمهء لودنوت انملة لا حترقت بر خود خوانده ، لاجرم هيچ آفريده را يارى آن نبود كه پاى جسارت به نوعى از انواع تقدم فراپيش نهادى يا دست جرأت به شغلى از اشغال دراز كردى . تاج الدين ستلمش را چون همواره رگ فضولى مىجست و كام شره مىخاريد ، يك دو نوبت پاى تجاسر از حومهء حد خود بيرون نهاد و دست قدرت به چيزى كه نه وظيفهء او بود برگشاد ، بيت : « 1 » . . . . . چون مىدانست كه او را باوجود وى كارى و با معاملهء او بازارى نخواهد رفت ، پاى در دامن سكون كشيد و سر به گريبان سكوت فرو برد و برقرار در ميان قرجيان ملازم خدمتى على الرسم مىبود و در امور مملكت و دولت بر طريق فصول شروع و مداخلت نمىنمود ، تا منشور حيات صاحب فخر الملك [ 362 ] از اعمال دينى منطوى گشت و شخص عزيز او در صومعهء عقبى منزوى شد ، او پاى تقدم فراپيش نهاد و ابواب حجابت در پايهء سرير اعلى برگشاد . و پسران او محمد و محمود و على ، خود از جمله خواص و مقربان حضرت شاه سلطان بودند و همواره به رعيت و بندگى ملازمت مىنمودند ، و او چون در
--> ( 1 ) - جاى شعر سفيد مانده است .